
به یاد دارم که به هنگام بخیه خوردن انگشت سبابه ، دکتری با کت و شلوار تمیز و همچنین نو به داخل اتاق آمد و به دلیل فوریت و خونریزی زیاد ، ایشان بدون روپوش مشغول به دوخت انگشت بنده شد.من نیز تمام مراحل دوخت و دوز را از دریچه عینک همین دکتر خوش لباس دنبال می کردم و نگران خطری به دلیل نپوشیدن روپوش می بودم ، هر بار دست دکتر خوش لباس به کاسه پر بتادین برخورد می کرد ، تکان سریعی می خوردم و دکتر با لبخندی می گفت : " دردت گرفت؟ ببخشید " ... بخیه که تمام شد ، دکتر چند دقیقه ای با پدرم صحبت کرد و خارج شد... لحظه ای بعد مجدد وارد شدد و اینبار می خواست با دقت دوخت انجام شده را مورد مطالعه قرار دهد ، دستم را گرفت و به سرعت نزدیک آن شد و در همین حال تمام آرنج دکتر به داخل کاسه پر از بتادین فرو رفت...
من : " آخ" ، دکتر : " مسکه بی حسیت دیگه رفته..."
1 comments:
این و خیلی دوست داشتم
Post a Comment