Monday, January 26, 2009

ناشناس

سالها پیش ، در یک غروب خسته کننده ، بی حال ، خسته ، کثیف ، در حال گذر بی وقفه بین هفت کانال تلویزیون بومیانی که این جعبه جادویی را نابود می ساختند تحسین می کردم ، در همین حال پدرم با لبخندی نشان از افتخار و پیروزی ، در حالیکه یک کاپشن چرمی نو به تن و یک کبریت روشن در دست داشت ، وارد اتاق شد . بدون کوچکترین تغییر از وضعیت گذشته ام ، فقط مردمک چشمانم چند درجه چرخید تا دلیل این ترکیب غیر عادی را متوجه شوم . پدرم کبریت را روشن و به کاپشن چرمی نو گرفت ، آن کاپشن هم به طبع آتش گرفت و پدرم هم در حال فریاد کشیدن ، با سرعت زیاد ، به سمت آب حرکت کرد. در حالیکه چشمانم دوباره به گذر این هفت کانال باز می گشت ، این عمل را یک خودکشی ناکام لقب دادم اما لحظاتی بعد متوجه شدم که تمام این قضایا به یک جمله از یک فرد ناشناس باز می گردد : " آقا ضد آتیشه خیالت راحت " ...

2 comments:

Shine said...

"هفت کانال تلویزیون بومیانی که این جعبه جادویی را نابود می ساختن"

این بهترین تعبیری بود که تا به حال شنیده بودم

کل پست هم کلی مرا خنداند

Shine said...

Khodam ham khaste shode boodam az yeknavakhti , saalha bood ke hamoon shekli bood , dishab ta 4 sobh neshastam ghalebe jadid dorost kardam (adame bikar)!

Be goosheye chape safheye My Own Nothingness khosh amadi huperBRUSH e aziz. :)