Thursday, July 30, 2009

کوه

بعد از دفعات متعدد کوهنوردی و گردشهای غیر معمول که اکثرا ( متاسفانه و یا خوشبختانه ) به صورت مختلط انجام گرفته است ، بنده با جمع بندی تمامی وقایع و تناسبات به یک نتیجه گیری نهایی در این مورد رسیده ام که در نهایت به یک اصل کلی برای خوش گذراندن نسبی این قبیل گردشها ختم می شود. البته لازم به ذکر است که این مهم دارای استثنا و کن لم یکن حال نیز می باشد و بنده مسوولیت استفاده از این قاعده در آن شرایط را نمی پذیرم. و اما محصول مذکور : در کوه ، به دختر کمک ، با پسر شوخی کن ، البته این نتیجه گیری به تعریف کاربر از دختر و پسر نیز باز می گردد که از حوصله بنده خارج است...

Sunday, July 26, 2009

زخم


یک زمانهایی زخمهایم را میسوزاندم ، اما ناگهان به خودم آمدم و گفتم : ا ، چیکار می کنی با خودت؟ چقدر حال میده! ... و همچنان این عمل را انجام می دهم. انتهای پیام . /

Sunday, July 19, 2009

ما

برای انسانها همواره چیزهایی وجود دارد که مفهوم آن را نمی دانند ،
عده ای به آنها می گویند فلسفه وعده ای می گویند ناشناخته،
گروه اول را روشنفکر و گروه دوم را مردم می نامند...

Tuesday, July 14, 2009

زندم

من زندم هنوز ، اگر اهمیتی داشته باشه برات... اگر هنوز دوستم داری یا موقع خواب فکر می کنی بهم. شاید بهت بر بخوره که نفس تو رو هم می کشم ، اما زندم ، اما نه فقط زنده ، دیگه حسابی هار شدم... آروم شدم که پاشم وایسم ، نیشت بسته میشه که من لبخند بزنم... یادته یه نقاب داشتم و یه قلم؟ الان یه عینک آفتابی دارم و یه لیوان پر از قلم ، ازم بدت میاد نه؟ میگی هنوزم که روم زیاده؟ میدونم که هیچوقت غرورت نمیذاره منو بفهمی ، اما ، به هر حال ، من دوست دارم فعلا...