وقتی هیچ چیزی نیست که نخورده باشم تا سردردم خوب شود،
هیچ موسیقی نیست که نشنیده باشم تا آرام شوم،
هیچ ورزشی نیست که بدنم را نرم کند،
هیچ خوراکی نیست که سیرم کند،
هیچ کسی نیست که حوصله اش را داشته باشم،
هیچ صدایی نیست که تحملش را داشته باشم،
هیچ اتفاقی نیست که اشکم را بریزاند
و هیچ چیزی نیست که خوشحالم کند،
تو با نوازشت همه را از یادم می بری و من به فکر این می افتم که چقدر دوستت دارم...