Monday, December 29, 2008

برخورد

این را به اصرار خانم عاطی نوشتم و قطعا جز اثبات مجدد و تکامل فرضیه مجنون بودن اینجانب تاثیر دیگری در خواننده محترم نخواهد داشت ، قضیه از آن دوران شروع می شود که هنوز یک متری بیشتر نبودیم و قطعا در آن زمان هنوز نو نهال بسر می بردیم ، عادتی که بنده در آن دوران رنگین به یاد دارم به تعداد انبوهی ضربات سنگین توسط اجسام سخت بی حرکت خلاصه می گردد ، بنده دوست داشتم خودم را با شدت هر چه بیشتر به در و دیوار و امثالهم بر خورد دهم و بعد از نقش زمین شدن با شادی فراوان تر از قبل برخورد به ادامه مسیر نامعلوم کودگی بپردازم ، و قطعا در کار اختیاری هرگز گریه نمی کنم! ... بله ... .

0 comments: