
خب اشعار ما که تمامی ندارد و شما هم به خیال خود هر بار که به افقی مبهم با دهانی باز (که گاها منجر به ریختن آب دهان بر روی لبه پیراهنتان می گردد) خیره می شوید و به این فکر می کنید که آیا می شود روزی برسد که کمی بفهمید ، به یاد بنده می افتید که می گویم : " خیر " و با امیدی نا مضاف شده به زندگی اسمی خود می پردازید ، نمی شود دیگر اصرار نکنید ، خودتان هم بعدا از من تشکر می کنید ، قسم می خورم.
0 comments:
Post a Comment