می روم ، پر می شوی ، کامل تراز پیش ، بهتریک کمی مشکی تر ، سوراخهایی هم محور
بعد من ، تویی می مانی خدمت باقی مانده ها
سر می دهند اشک بر سر مقسوم علیه داده ها
می روم ، نه که روم من تا ابد به جای دور
یا که شاید فکر کنی پیچانده ام ، یک آب روش
بل شوم غذای دوبلکس حشرات مسرور
چه شبی بود ، خوش گذشت بر استخوان مفعول
از عجایب گهربار و سخیف این وطن
بس غریب و کم نظیر است این کفن
که همه چون شکلات شود به تن
با فری سایز بودنش هم خوب می آمد به من
ما هفت هشت نه نفر این زیر بروی هم نیز
هم عقیده هستیم گاها بدون عرض فیض
با اینکه یکمی فشار به ما بسیار است
به جهنم در عوض عشق و وصال یار هست
کاش جای این همه هم خانه ی بی ادعا
یک ادیسون داشتیم با یک حوا لامپ و سه راه
سیم کشی می کرد برامان ، لامپ کم مصرف می داد
به خدا دل داریم ، آدم بودیم تا حالا
آخر هر دو دلنشین ، با افتخار سوراخ شدیم
تو سیاه و من سپیدتر از وسط با احتمام پاره شدیم
قرمزک ، با همه لطفی که برایت قایلم
ای تو روحت که بسیار الاف شناسنامه شدیم
3 comments:
heey...
لعنت کن اون مجسمه سازی رو که از این خاک مجسمه ات رو بسازه
... و نا خواسته برگردی ...
سرنوشت محتوم
Post a Comment