Sunday, August 02, 2009

پسر

بعد از سه ، چهار دفعه باز و بسته کردن نامنظم پلکها ، چشمان را به طور کامل باز می کنم . البته تمام این دفعات مذکور سعی در تماشای دقیق و سنجش ساعت داشته ام... بعد از دقایقی چشمان بسته و مغز هشیار ، روی دو پای کاملا بد قلق صبحگاهی می ایستم ، و بیرون را نگاه می کنم ، ساعت را اینگونه نیز می توان تشخیص داد... جلوی آینه سعی در بهبود مواضع موهای خود می کنم... به دستشویی رفته و پس از برنامه ریزی روز پیش رو ، هنگام شستشوی دستها ، با کمی آب سعی در درست کردن دوباره و موثر تر موهایم می کنم... کمد را باز کرده ، انتخاب پوشش ، پوشش پوشش ، موبایل ، پول ، کلید ، عینک آفتابی ، در را می بندم... من یک پسر هستم که ابروهایش را بر نداشته است...

2 comments:

neda mone said...

I saw this cartoon once that went something like this, the morning routine:
girl vs boy
wakes up-sleeps
She washes her face- he sleeps
She brushes teeth- he sleeps
She applies moisturizing cream- he sleeps
She puts on her make up base- he sleeps
She picks out her outfit- he sleeps
She gets dressed- he sleeps
She does hair- he sleeps
She puts on make up-he sleeps
She has breakfast- he wakes up, burshes his teeth, combs his hair, has his breakfast
and they both leave the house

select network said...

همه چیز ساده تر از ژست ناکارامد وجودشه