دستش رو عمیقا در جیب شلوارش کرد، موبایلش رو درآورد: سارا اینه که می گفتم؛ چندیه؛ شصتو هشتیه؛ خوبه مخصوصا(...)؛ آره بابا خداست؛ کجا پیداش کردی؛ مال حمید بوده قبلا، بهم زدن؛ نه بابا؛ آره؛ ای (...)؛ هه هه، آقا پیاده میشم...
(چند متر حرکت کرد تا به جای نسبتا خلوتی رسید، پیچ گوشتی را با دست چپ در گوش راستش فرو کردم، بعد از تلو تلو خوردن و فریاد زدن، پیچ گوشت دوم را در گوش دیگرش فرو کردم و قبلی را نیز بیشتر به عمق مغزش فشار دادم، کم کم بعد از لرزشهای خفیف و خونریزی از دنیا خط خورد)
(چند متر حرکت کرد تا به جای نسبتا خلوتی رسید، پیچ گوشتی را با دست چپ در گوش راستش فرو کردم، بعد از تلو تلو خوردن و فریاد زدن، پیچ گوشت دوم را در گوش دیگرش فرو کردم و قبلی را نیز بیشتر به عمق مغزش فشار دادم، کم کم بعد از لرزشهای خفیف و خونریزی از دنیا خط خورد)
1 comments:
I hail you Godfather
Post a Comment