Wednesday, September 23, 2009

زندگی دوم

آن هنگام نگفتن ها ارزش داشت ، برای ناطق رنج ؛ با اینکه با لبخند و شوخی می پوشانیش اما نمی دانی ، نمی دانی که چقدر درد دارد ؛ نگفتنش یک قسم است ، یک طلسم که بگویی بطلانش نابودت می کند ، ناراحتش می کند و اگر بخواهی چیزی نشود ، آن نگاه سخت است که لال بماند ، تصمیم بر زندگی بود و قسم بر دو راهی استوار ؛ رفتم ، در خانه را بستم ، پرده ها را کشیدم ، چراغها را از جا کندم و پنجره ها را باز کردم ... و این آغاز زندگی دومم بود .

2 comments:

neda mone said...

can feel the fresh air streaming through the lungs...

Anonymous said...

... شاید حتی آماده برای یه قهقهه ی واقعی