تکرار حسی تازه ، ناقص ، نا ایده آل اما قابل احترام ، پر از احساس و من بیرحم ، تا کجا؟ نمی دانم ... چرا؟ نپرس ... خسته تر از اینکه جواب بدهم ، فقط نباش تا باشم ، این تنازع است ، تنازع بقای من ، می دانم پایدار نمی ماند قانونم ، نگو ، اما آن روز ، روز مرگ من است و تو سوت زنان شکارت را به سیخ روی آتش می کشی ... ولی تو که سوت زدن بلد نبودی ... همانند ، او و...

4 comments:
احساست رو از کجا خریدی؟! اتصالی داره ببر عوضش کنن خب! :دی
زنده بودن كه خود- منازعه -است.
اما قابل احترم..
مهم صداقت داشتنت با خود است
که دیدم در متونت
داری
Post a Comment