Sunday, May 17, 2009

من

بعد از پنجاه متن که رسید به عرش ،
حالا نوبت شرح بنده است...
اینجانب فا ، ب ، روسی الاصل ،
کمی بلند ، تولد در یک روز نحص...
قهوه مو ، چشم ، رنگ سیاه بخت ،
ناامید؟ نه ، غیر قابل وصف ...
معمولا ته ریشم نمایان ،
این تیغ است که کند کماکان...
قلمم در دستم بیدارست ، نگو یک وقت که او بیخوابست ،
سرم پر از فکر بی پردست ، قلبم مشغول به تجزیست...
یک آرامش در ته تویم ، فرسایشی عین وجودم ،
محو بازی با هر سجودم در این دنیا من بی حضورم...
به واقع بی هنرم من ، آخ بی هنرم من ،
از دست تا سر تا پایام ، من نابلدم ، آه نابلدم من ...
رسم افول قبل از صعودم ، یک بهانست تا بگویم :
بیرحمی تام در درونم ، در این خون و همین عروجم ، در رگ زیر گلویم ، در پشت و روی اصولم ، در فرع و اصل نزولم ، در پندار بد نفوذم ، در تردید مرز روحم ،
این حس خوبیست عزیزم ، من آماده به قتل اویم ،
و او تویی که من میگویم ..


1 comments:

Anonymous said...

...بی رحمی تام