Thursday, April 02, 2009

داف

داف : [Dāf] ، [پارسی] ، ِاخ ، مبدا نا معلوم - ق . م . - ، دافی ، دافِ شاخ ، داف عملی ، موجودی ساخته ذهن بشر (مذکر) که سالیان دراز آنها را در خماری می نگاشت ، کاربرد این واژه به قبل از میلاد باز می گردد اما اثری از نامبرده به دقت یافته نیست. هر مذکر داف درون دارد که به واسطه آن حال می کند . نشانه های وی کمر باریک ، لبهای کلفت ، پوست براق ، بینی سر بالا، و غیرو [ر . ک . به معین ] عده ای مرجع آن را به Hillary Duff و گاها Duffy نسبت داده اند که در تناقض با سنگ نوشته های تاریخ است . شبه داف افرادی هستند که احتمام در داف می کنند و ناکام می مانند ، داف شاخ از مرغوب ترین اینان است. دافان بعد از سالها دچار تغییر گشته و در مضامین ظهور رساندند چون تجریش ، میرداماد ، جردن ، شهرک غرب .

ای داف شاخ کمر باریک من * * * نمی بینمت اینجا چقدر تاریکه ،اَه
- - -
لبان دافم گویی لای در گیر کرده * * * ریمل از چشمان خیسش سرازیر گشته

2 comments:

neda mone said...

در همین راستا داف افول کرده را دافول خوانند

MaC said...

.. در و دافا دیگه دارن خراب میشن FNشاعر میگه