Saturday, March 28, 2009

من چه هستم؟ - سه

نمی دانم که چه هستم ، اما می دانم من "که" نیستم ، من "چه" هستم ، شاید زیبایی انحنای پشت ساق پای یک دختر فرانسوی در هنگام عبور از زیر ایفل... مسیر همیشگی گذر یک مورچه سرباز جوان... شوق گرفتن مجله دلخواهی که صفحات 29 و 30 آن به هم چسبیده... یک بادام تلخ پیش بینی شده... یک سردرد از روی گرسنگی که تنها با "خوردن" رفع می شود... حس ضایع شدن گوینده "پیشت" به گربه ای که نمی رود ، و فقط نگاهش می کند... نگاه عاشقانه دختری در هنگام پرسیدن آدرس از یک پسر که به هیچ روز خوشی نمی رسد... تصمیم دور انداختن خودکاری که 453 روز پر ماجرای زندگی با او گذشته و حالا عمرش تمام شده... عملگر تبدیل به خاطره شدن یک اتفاق در مغز... یا شاید یک تکه غرور، یک تکه غرور خالص نود و نه درصدی اصل که تلخ است ، گران و تلخ ، و او می گوید که انگار نمی ارزد...

2 comments:

select network said...

انگار من همان ناب های خواستنی بوده ام یا حداقل تمنای آن.

select network said...

چه به دل میشینه این عکسه